دل بسته، دل باز...

یه سری از دل‌ ها درشون بازه . می‌ فهمی تو دلش چیه . ولی یه سری از دل‌ ها هست که درش بسته‌ اس . این‌ قدر بسته نگه‌ اش می‌ دارند که بالاخره یه روز مجبور می‌ شند بشکنند و همه‌ چی خراب می‌شه .

آقای مجری : در دل آدم چه‌جوری باز می‌ شه ؟
فامیل دور : در دل آدم با درد دلِ  که باز می‌ شه . . .

 

+ چند روز که میخوام بنویسم اما هم کامپیوترم قاطی کرده (با وجود اینکه تازه دادم درستش کنن)هم یه کوچولو سرم شلوغ بود. حالا اومدم بنویسم تا ببینم چی میشه.هفته پیش دو روز خیلی بدی داشتم.حالم یه طور جدیدی بد بود! ولی در عین حال به اون خرابیِ حال احتیاج داشتم.خودمم مسببش بودم .در واقع زخم کهنه ای رو باز کردم! دلیلشم این بود که میخواستم بد شه یه چیزایی..آخه یوقتایی تا گردوخاک به پا نشه درست نمیشه! نمیگم الانم درست شده و حالم خوبه اما به قول دوستی لازم بود..

 

+آهان یه چیزی یاد اومد! دفعه پیش گفته بودم یه کاری انجام دادم که از طریقش یکم پول دستم بیاد،الان دارم فکر میکنم که چرا نگفتم.آخه اصلا کار خاص و مهمی نبود.کلا اینجوریم بخاطر پنهان کاریم:خنثی

همونطور که قبلا هم گفتم برادرم سوپر مارکت داره.اوایل بهم گفت از این فرصت استفاده کن یه چیزی درست کن من برات بفروشم.اونوقتا به فکر ترشی هفت بیجار بودم.اما همزمان یه خانومی که نزدیک مغازه برادرم مستاجرن گفت ترشی درست کنم برام میفروشی؟ برادرمم قبول کرد.منم خودم رو کشیدم کنار.گفتم این بنده خدا لابد دستش تنگه که به برادرم رو انداخته.تا اینکه چند وقت پیش به فکرم رسید که خیار شور بذارم.اول میخواستم یه روزه بذارم.اما چون مقدارش زیاد بود اون همه شیشه نداشتم واسه درست کردنش.و خیارشورم 5 روزه آماده شد.فعلا هم برادرم نبرده بفروشتش.حالا نمیدونم اصلا قابل فروش هست یا نه!

 

+ یکی از مهمترین علایق زندگیم کتاب خوندنِ که متاسفانه مدت زیادی بود که در کمال تعجب ازش دور افتاده بودم!اما خداروشکر چند روزه دوباره رفتم سراغش.حس خیلی خوبی بود.انگار گمشده ای داشتم که پیداش کردم. یه کار دیگه هم که این روزا دوباره رفتم سمتش، ورزشِ.از این بابت هم حس خوبی دارم :)

 

+ هوا چند روزی بشدت اینجا گرم و عرق ریزون بود تا اینکه دیشب یه بارون خیلی خوب بارید.صداش بهم آرامش میده.قلب

عاشق بارونم ........

حالم خوبه وقتی که باز بارون بباره.....

 

+یه کفش مجلسی 10 سانتی هم برای خودم خریدم!دیگه  چیز زیادی هم به عروسی دوستم مریم نمونده:)

 

+ تو اداره ما با خیلی ارگانها و دفاتر و.. سرکار داریم.یکیشون دفاتر ازدواج و طلاقِ که اصولا اکثر کاراشون هم با واحدِ حسابداری ــه.مثا آمار،خرید نکاحیه و طلق نامه و.. امروز یکی از منشی های یکی از دفاتر ازدواج اومده بود و تعریف میکرد، یه دخترو پسری بعد 5سال به هم رسیدن.داشتن عقدشون میکردن که درست لحظه بله گفتن عروس خانم دهنش قفل شد یا به تعبیری"لال" شد!!!!!هرکاریم کردن که دخترِ زبون باز کنه نشد!!!!!! اتفاق عجیبی بود.امیدوارم هیچکس تو این مواقع دچار مشکل نشن.

 

امنیتِ حضورِ خدا،امنتیتِ لحظه لحظه هاتونفرشته

 

/ 22 نظر / 43 بازدید
نمایش نظرات قبلی
باران

سلام ندای جان و دلم [ماچ]

باران

آره واقعا .. دلِ آدم با درد دل باز میشه [تایید][تایید]

باران

+ فدات شم ندایی نازنیم [ناراحت] از دستم هیچ کاری بر نمیاد جز اینکه برات دعا کنم که خودش بهترینها رو سر راهت بذاره [قلب][قلب]

باران

+ ای جونم چه کارِ خوشمزه ای[خوشمزه] چه خانومِ کدبانویی .. به به .. آقاتون در اینده از اینهمه کدبانوگری چه کیفی کنه ندا [قلب][قلب]

باران

+ کتاب و ورزش .. عشقولیَن واقعا .. منم خیلی وقته یه کتاب درست و حسابی نخوندم .. اخه وقت ندارم :( زندگیت پر از این حسهای خوب جیگر جون [قلب][قلب]

باران

+ای جوووووووووونم بارون .. ببار بارون ، ببـــــــــــــار که ندایی آرامش داشته باشه [گل][گل]

باران

+ کفش نو مبارک خانوووووووووووووووووم [گل] ایشالا عروسیِ خودت ندا گلی [قلب]

باران

+ بیچاره عروسِ :(

باران

ندایییییییییییییییی خیلی مخلصیما [ماچ][ماچ]

خانوم معلم کاروفناوری

سلام نداخانومی از فروش خیارشورات خبری شد؟ چه کار خوبی کردی.استفاده از فرصت ها.میتونی پاکت هدیه درست کنی یا جعبه کادو و بذاری مغازه برات بفروشه داداشت. ... عکس کفش مجلسیتو بذار ببینیم.