لبخندی عمیق:)

سلاااااااام..منم ندا!!زبان

دلم تنگ شده بود چقد برای اینجاقلب..هرچند جواب کامنتارو دادم اما بازگشت رسمیم رو از امروز اعلام میکنمنیشخند

از همه دوستای عزیزم که در نبودم اومدن و سراغم رو گرفتن ،نگرانم شدن هم ممنونم هم معذرت میخوام..همینطور ببخشید به وبلاگاتون سر نزدم و حتما میام و جبران میکنم.لبخند

من به این یه هفته نبودن احتیاج داشتم و حس میکنم تاثیر مثبتی برام داشته و از این بایت خوشحالم!

روز معلم هم به همه معلمها بخصوص معلمای وبلاگیمون مبارک..حتی اونایی که معلم خصوصینقلبنیشخند

پارسال که مربی مهد بودم همچین روزی از بچه هام کادو گرفته بودم..یادش بخیر..وچقد خاطره که همین الان برام زنده شد!خیال باطل

دلم تنگ شده واسه این جمله : خانوم مهلمِ من؟ماچاینو بچه ها بهم میگفتن!

الان یادِ یه چیزی افتادم: من تو مهد با بچه ها یه بازی میکردمم به اسم: بوس،گاز،بغلزبانالبته این بوس و گاز یادگار یه دوست خیلی عزیزِ.یکی از دخترا به اسم مانیا که یه دختر مو فرفری با پوست روشن وخیلی لوس و شیطون بود عاشق این بازی بود.من هیچوقت راس راسی گازش نمیگرفتم فقط آروم لپش رو بین دوتا لبم فشار میدادم(گاز یعنی فشار دو ردیف دندان که لپ طرف عمدا میان آن گیر کردهمژهاین تعریف همون دوست عزیزم از گاز بوده)خلاصه یه بار انقدر مانیا اصرار کرد که نداجون وقتی پریدم تو بغلت گاز واقعی بگیر منم این کارو کردم البته خیلی آروم.اما چشمتون روز بد نبینه...جای دندونام رو صورتش موند!!!!!!!!!!!آخفرشته که همکارم بود بنده خدا انقدر ماساژ داد که خوب شه نشد که نشد حتی یخ گذاشتیم روش ولی جاش مونده بود !حالا مانیام با هیجان میگفت:وای وای خاله بابام تورو میکشهنیشخندحالا روز آخریم بود که اونجا بودم.بعد از یه ساعت یکم بهتر شد .مامانِ مانیا اومد دنبالش و رفتن چند دیقه بعد تلفن مهد زنگ خورد.فرشته گوشی رو برداشت و دیدم هی میگه: ببخشید توروخدا.از قصد که نبود..نداجون؟ آره هست.بعدم صدام زد که نداجون بیا مامان مانیاجون...نگراندیگه خودتون میدونید که اون لحظه واقعا دلم میخواست زمین دهن باز کنه و چجوری پشت تلفن حرف زدم!!تاچند وقتم سوژه شدم و فرشته بهم میگفت: خاله هاپوخنده

چقد آرزو کردم دیگه این مادرو بچه رو نبینم اما از شانس بد من چند روز پیش تو ادره باهاشون روبه رو شدم و دقیقا با منم کارداشتن.یکم خوش و بش کردیم و من از خجالت اصن ناهشون نمیکردم که یهو مانیا بلند گفت:خاله یادته همش گازم میگرفتی؟آخهمه با این جمله برگشت نگام کردن .مامانش دعواش کرد و گفت: نداجون مانیا میگه گازت گرفته بود.اما مانیا یهو با هیجان گفت: نه بخدا خاله همش گازم میگرفت..از خجالت آب شدم..دیگه همکارام زدن زیر خنده .من لبوخجالتکه  مانیا گفت: از خجالت سرخ شدی؟تعجبخندهخلاصه اون روز آبروم رفت...

+دو روزه حال و هوام خاصِ..تعریفی براش ندارم.اما دوسش دارم..من به همین حال و هوا تعلق دارم.با وجود همه حسرتی که ازش نشات میگیره اما آرومم.آروم چون ...

بماند!لبخند

+چند روزه درگیر دندونپزشکیم.دکتری که میرم پیشش به شدت وسواس داره.فعلا دندونم رو پانسمان کردهخنثیهنوز آمپول بی حسی رو نزده هو داد زدم: آی آی آی..گفت: من که هنوز نزدممتفکربعد که زد اصلا متوجه نشدم و گفت: الان باید میگفتی آی چون تازه زدم!ابلهخلاصه چه ضربه هایی که با آرنجم نثار دکتر نکردم در هنگام پانسمان..نیشخند

داندانپزشکی برام خاطره انگیزه..خاطره ای عمیق و دوست داشتنیخیال باطل

+دو روزه پیش ظهر که اومدم خونه پسر برادرم بهم گفت: عمه بلام چی خلیدی؟گفتم:هیچی چون مامانت رو اذیت میکنی محرومی ار خوراکی.بعد مث آدم بزرگا نشست رو مبل و همینجور که دستاشو تو هوا بالا و پایین میبرد گفت: خانوم محتَلَمِ دیوانه!! به من لَبطی نداله.وقتی از سلِ کال میای بائد بلام ئه چیزی بخلیقهقهه

دو روزه رفته و دلم براش یه ذره شده.نمیدونم کی برمیگردن چالوسماچ

 

+ عجب رسم عجیبی دارد قبیله روزگار..ولی تو باز هم بیا و من را توی حیرانیِ لطیف خاطره هامان بیقرار کن و برو!

/ 58 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
وىدا

از دندون پزشکى بدم مىاد ادم خىلى ازىت مىشه دوسش ندارم دندانپزشکى خر است [خنثی][نیشخند]

سرمه

بازگشت پیروزمندانه ت رو تبریک میگویم![نیشخند]

سرمه

خوب پس یه جورایی روز تو هم مبااارک[قلب]

سرمه

ندا این گاز گرفتن رو من یادمه همون موقعها برام گفته بودی، واای دختر ولی عجب کاری کردی[قهقهه][قهقهه]

سرمه

دیگه یه کاری با مانیا کردی ک تا آخر عمر یادش نمیره و میگه![خنده]

سرمه

خوش ب حالت دندونپزشکی برات خاطره عمیق و دوست داشتنی ـه! [نگران]

سرمه

عزیززززززززم پسر بردارت[خنده][ماچ]

سرمه

رسم عجبیبی ست این روزگار![رویا]

سامان

ساپورت پسرونه هم که اومد، کلیپس پسرونه مد نشه صلواااات...[خنده][قهقهه][قهقهه]

سرمه

وای اون سری ک خیلی وحشتناک شده بودم![اوه]