عاری از گناه...

خود را اگرچه سخت نگه داری از گناه
گاهی شرایطی است که ناچاری از گناه

هر لحظه ممکن است که با برق یک نگاه
بر دوش تو نهاده شود باری از گناه

گفتم: گناه کردم اگر عاشقت شدم....
گفتی تو هم چه ذهنیتی داری از گناه!

سخت است این که دل بکنم از تو، از خودم
از این نفس کشیدن اجباری، از گناه

بالا گرفته ام سر خود را اگرچه عشق
یک عمر ریخت بر سرم آواری از گناه

دارند پیله های دلم درد میکشند
باید دوباره زاده شوم - عاری از گناه -

 

+اگه بخوام از این مدتم بگم، باید بگم بشترشو به بطالت گذروندم! نه اینکه بیکار بودم وسرم خلوت بود، نه! زمان زیادی رو با اشتباهام باطل کردم.ما آدما خیلی وقتا اشتباه میکنیم،خطا میکنیم،اصن چیزی که من دارم ازش میگم، چیزیِ که واسه همه هست.اما من این روزا رو اشتباهاتم یا بهتره بگم خطاهام تمرکز کردم.البته یه جایی میخوندم کسی وقتی یک بار یه اشتباهی رو انجام بده میشه بهش گفت اشتباه،تکرار اون اشتباه ،دیگه اشتباه نیست، انتخابِ!! و چقدر بدِ زندگی آدم پر باشه از این انتخابهااا...

 

+ یه تایم هایی هم تو این هفته برام خیلی خوب بود.یکیش عصر یه روز با دوستم مریم رفتیم کافی شاپ و کلی با هم حرف زدیم و نوشیدنی مورد علاقمون(مونت موخیتو) رو نوشجان کردیمنیشخند.خیلی وقتی بود که این موقعیت ، تو  اون فضا برامون پیش نیومده بود.برای همین خیلی لذت بردیمقلب هرچند بیشتر حرفامون در مورد ازدواج و مسائلی که پیرامونش هست، بود.مریم میگفت: ازدواج و مچ شدن دوتا آدم با هم  مسائلش خیلی عمیقتر و گسترده تر از اونیِ که تو مجردی آدم بهش فکر میکنه.خیلی چیزا هست که برای اولین بار داری تجربش میکنی ونمیدونی تو اون لحظه چه واکنشی درسته و یا باید چیکار کنی.تا دستت بیاد اینچیزا کلی زمان میبره.

من از وقتی مریم متاهل شده خیلی چیزا ازش یاد گرفتم.هرچند مریم میگه: ندا تو اگه یه زمانی ازدواج کنی  نیازی به مشاور وراهنما نداری چون تحلیل و روانشناسیت خوبه.ولی خودم معتقدم آدم تو موقعیتش که قرار بگیره حتما باید کسی بهش مشاوره بده هرچقدم خوب بلد باشه.

 

+جمعه این هفته ای که گذشت، چالوس، مراسمِ 30 شهید غواص بود.در طی سال شاید ماهی دو سه بار بنرهای   اطلاعیه مراسم های مختلف ، مثل مراسم های مذهبی،ملی، جشن و جشنواره،کنسرت و..من همیشه تو این مواقع  اینارو که میدیدم یا میبینم اینطورم که از بعضیاشون میگذرم بعضیاشونم که نظمرم رو جلب میکنن در موردش فکر میکن، دودوتا چارتا میکنم بعد تصمیم میگیرم که برم یا نه! یعنی قدرت انتخاب دارم.اما اینبار وقتی بنر تشییع شهدارو دیدم انگار تو ذهنم همه چیز از قبل تعیین شده بود و "بایدی" که میگفت " باید" برم.

اعتراف میکنم که من اصلا به بعضی چیزا فکر نکردم و اصلا به ذهنم نرسید هرچند خیلی بدیهی بودن و چیزاییِ که همه تو ناخودآگاهشون حداقل هست.مثل:حفظ ارزش ها، احترام به شهدا و خونواده هاشون، ثواب و... نمیدونم چرا اصلا اینها تو ذهنم نبود.اصلاهاا.فقط یه چیزی ذهنم رو متمرکز کرده بود.اونم این بود که باید برم  حالم خوب شه! اینکه مثل خیلی موارد مشابه اتفاق خاصی هم تو حال و هوام افتاده باشه هم نبود..نه حس و حال خاصی نه منقلب شدنی و.. فقط مطمئنم که یه جایی و یه وقتی بودنم تو اون فضا تاثیری که باید رو تو نا خودآگاهم خواهد گذاشت.این اعتماد و اطمینان دلگرمم میکنه.

حالا فکر نکنید مثل ماست رفتم و برگشتمااانیشخندیه حس و حالی هم گرفتم.خیلیم دست خالی برنگشتم.پشت سرم حرف در نیارین یوختیابله

 

+ یه کاری رو شروع کردم واسه درآمد زایینیشخند الان بهتون نمیگم  چه کاری.اگه خوب دراومد میگم اگر بد شد نمیگم چون آبروم میرهزبانالبته اصلا کار خاصی نیست.درآمدشم هم همینطور اما گفتم یه تنوعی ایجاد کنم برای خودممژه

 

تنتون سالم و دلاتون بی غم انشاللهلبخند



 
/ 24 نظر / 57 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سامان

خداوند ناز خود را در دختر تجلى کرد اى نازترین ناز خدا روزت مبارک روز دختر بر شما مبارررک باشه[گل][گل]????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????

سین

سلام بر ندا بانو دیروز اومد وبلاگت ولی نمیشد کامنت گذاشت چرا اونوقت؟[سوال] روزت مبارک ندا جونم[بغل]

سین

خواهش گلم[نیشخند]

سین

سلام ندا جان خوبی عزیزم؟ کجایی خانمی؟[بغل]

باران

سلان ندایی [بغل] صبحت بخیر گلم [گل][قلب] خوبی؟ چه خبرا؟

سین

خوب پس باید بیای بنویسی که چرا سرت شلوغ بوده[خنده] هیچ بهونه ای هم قبول نیست [چشمک]بله[بغل]

سین

من هنوز درگیر ملحفه ها نشدم امشب می برمشون خونه مادر بزرگم[گریه] تازه ی پتو مسافرتی هم دارم با کلی چیز های دیگه[ابله]

سین

هر دوش بده[دلقک] الان خونم هستم و انقدر کار کردم دارم هلاک میشم[ابله] یخچال شستن خررررررررررررررررررررر است[قهقهه]

رها

سلام. خوبید؟ بیشتر آرشیو مطالبتون را خوندم و خیلی ذوست داشتم موفق باشید[گل]