بازگشت یک کرگدن :)...

سلام به همه دوستای غائبم،به تک و توک دوستای حاضرم..نماز و روزه های همتون قبول،انشالله.

والبته که خودم هم غیبت طولانییی داشتم.یادم افتاد اونوقتا اگه برای یکاری مثلا سه چار روزی یا نهایتا یه هفته غیبت داشتم، وقتی برمیگشتم انقدر کامنت بود و انقدر ابراز احساسات و دلتنگی که حس میکردم مدت زیادی از وطنم دور بودم!!!

اما الان...

گله ای نیست ها..

همه انگار دچار شدیم،البته نه ازون دچارهای معروفِ سهراب..دچاری از جنسِ بی حوصلگی و کمرنگی..

خب بگذریم .انشالله هرکی هرجا هست سلامت باشه :)

اگه بخوام از این مدت بگم هم حرف زیاده هم حرفی نیست..اولش که درگیر عملِ سختِ مامانم بودیم.خیلی سخت گذشت.نمیخوام از  اون روزا بگم و شمارو هم ناراحت کنم.مهم اینکه به خیر گذشت و مامان شکر خدا خیلی بهتر شده.

اداره هم مثل سال گذشته شلوغ نیست.البته نه اینکه سرمون خلوت شده باشه،فقط ازون فشارا کم شده.هرچند که اگه ارباب رجوعم نباشه دفتر نویسی و آمار صورتحسابا و ...کلی از اینجور کارا هست که انجام بدیم.

رئیسمون عوض شده.رئیس جدید یکشنبه میاد.من باوجود اینکه خیلی و بشدت به احترام گذاشتن اهمیت میدم اما با رئیس قبلی موقع رفتنش خداحافظی نکردم.خودمم نمیدونم چرا!!!خنثی

هوا اینجا گرمه.اما همیشه باد خنکی هم میوزه..همه جا فوقالعاده سبزه..به قول مرحوم شکیبایی: سبزه سبزلبخند

یه مدتیم که کلا درگیر دوا و دکتر وبدم.دوتا مسئله همزمان.یکیش معده ام بود و یکی دیگه هم یه مسئله ای که دکتر گفته با دارو برطرف میشه به امید خدا.ینی یه پام دکتر بود یه پام آزمایشگاه..بعد دوپایی میرفتم داروخونهنیشخند

حسابی هم پول و دوا و دکتر دادمآخ

الان اوضاع معده ام کمی تا قسمتی نیمه ابری به همراه باد خنک صبحگاهیهنیشخند

از شوخی گذشته یکم بهتر شده شکر خدا..:)

دارم فکر میکنم دیگه چی بنویسم اما هم یادم نمیاد هم نمیتونم خیلی منسجم بنویسم.سعی میکنم از این ببعد بیام از هر روزم بنویسم.هرچند چیز خاصی نیست.اما هوس کردم دیگهچشمک

خب فعلا نداگلی میرود.الانم میخوام برم دلمه بادمجون درست کنم.مژه جای همتون خالیماچ

/ 15 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
باران

سلام به روی ماهت :)

باران

گریه کن گریه قشنگه ، گریه سهمِ دلِ تنگه .. گریه هیچم نشانه ی ضعف نیست (قابل توجه آقایون) :)

باران

واااااااااااااای ندا .. منم وقتی خسته و کوفته وقتی وارد کوچمون میشم انگار وارد بهشت شدم .. خیلی خوبه خیلی :)

باران

ای بابا چرا نمیخوای بری .. تنبل نباش و پاشو برو و سعی کن خوش بگذره .. حالا برو اگه بد بود اونوقت با من :)

باران

ندایی اینبار رفتی مغازه داداشت یه چند تا از اون لواشک تر شکها بجای منم بردار بخور [خوشمزه] خوراکیها انگیزه خوبیه ها واسه غذا بردن برا برادرت :)))))))))))

باران

عرق کاکوتی .. اسمش که خیلی بامزست .. امتحان کنم ببینم چیه :)

باران

بیچاره بچه :( این بزرگترها وقتی آمادگی ندارن که یکم خودسانسوری کنن جلو بچه برا چی بچه میارن آخه .. فقط پدر و مادر شدنه مگه .. ایش :(

باران

ندا ؟ آشپزی آرومت میکنه نه ؟ یه حس خوبی تو نوشته های در مورد آشپزیت هست :)

باران

روز و شب شما هم ندایی مهربونم [ماچ]

صدف

ندای کرگدنی من [نیشخند][قلب][ماچ] به به من تنها دلمه ای که دوست دارم دلمه بادمجونه [نیشخند] نوش جون [ماچ]