غزل غزل...

خبر به دورترین نقطه جهان برسد

نخواست او به من خسته بی گمان برسد

شکنجه بیشتر از این که پیش چشم خودت

کسی که سهم تو بوده به دیگران برسد

چه می کنی اگر او را که خواسته ای یک عمر

به راحتی کسی از راه ناگهان برسد

رها کنی برود از دلت جدا باشد

به آنکه دوست ترش داشته به آن برسد

رها کنی بروند و دو تا پرنده شوند

خبر به دورترین نقطه جهان برسد

گلایه ای نکنی و بغض خویش را بخوری

که هق هق تو مبادا به گوششان برسد

خدا کند که ...! نه نفرین نمی کنم نکند

به آنکه عاشق او بوده ام زیان برسد

"خدا نکند فقط این عشق از سرم برود

خدا نکند که فقط  آن زمان برسد؟"

" این قسمت از شعرو خودم به دل خودم عوضش کردم!

شعری از شاعر مرحوم نجمه زارع

 

+ دلم برای غزل خونی تنگ شده بود.امروز کلی خوندم و با خیلیاشون همزاد پنداری کردم!

 

چشمم به حرف آمده و بی قرار، لب

کی بشکند سکوت مرا بی گدار، لب

تقدیم تو هزاره ی من! یک هرات چشم

نا قابل است سهم تو یک قندهار، لب

"بودا" دل من است که تخریب می شود

بوسه است مرهم دل ومرهم گذار: لب

می رقصمت چنین که تویی در نواختن

نی : لب، کمانچه : لب، دف و چنگ و دوتار: لب

در حسرتم که اول پائیز بشکفد

بر شاخه ات شکوفه ی سرخ انار - لب

 سیده کبری موسوی قهفرخی

 

+ منم  همان کولی آواره در خیالت که به آهنگ نامت رقاصه ترین دختر این شهرم..هنوز هم جان از من میگیرید یاد " جانم" هایی  که جواب آهنگین ترین نام زندگی من بود..هست!!

   ندا...

"روزها"رفته و باز

تپش گرم ترین خاطره ها

می فشارد دل خاموشم را

به تو می اندیشم

و به آن ثانیه هایی که گذشت

و به بی تابی قلبی که شکست...

" : بجای روزها در اصل سالهاست!!

+ به یه جایی از زندگی که میرسی میفهمی دیگه هیچوقت حالت خوب نمیشه.یعنی مطمئن میشی! مثل همه غذا میخوری،میخندی، حرف میزنی، راه میری .. اما یه چیزایی تو درونت یه اتفاقایی براشون افتاده که سخته..سخته خوب بودن!!

+ خداجونم این حرفارو به حساب ناشکری نذار.میدوونم که تو همیشه جای شکرش رو میذاری..میدونی که ناشکری بلد نیستم و همیشه یه عالمه چیزای مختلف برای شکر گذاری پیدا میکنم..پس با همه دلم میگم: خدای من؟! شکرت..

+ یه بازیلبخند:

هرکی اومد که کامنت بذاره یه بیت شعر حالا هرجوی که دوست داره بذاره و نفر بعد با آخرین حرف شعر نفر قبل شعر بعدی رو بذاره..مژه( مسخره بازی در این بازی برای عموم آزاد استنیشخند)

اولیش خودم:

نخواستی که بمیریم باهم از این عشق   تن تو گور من و گیسوان من کفنت..

 


 

/ 60 نظر / 45 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ویدا

پسر تو عکس خوشگله ها حیف که عکس وگرنه طورش میکردم[نیشخند]

سامان

[گل]کلاغ ....توی این عکس!!؟؟؟ اگه طاووس بود چی میشد....[گل]

دختر دایی جووون

آره بگو بیاد مشکلش خیلی جدی نیست[نیشخند] یکم سوء تغذیه داره و کثیفه، چیزی نیست درست میشه[خنده]

دختر دایی جووون

نداااااا بیتییییییییییی؟؟؟[نیشخند] نه نه اصلا کارت درست نبود[چشمک]

دختر دایی جووون

آره همونه همونه... شارژ نمیخوای؟؟؟ من گشیمو عوض کردم شمارتو ندارم[قهقهه][قهقهه][قهقهه]

آنیتــا しѺ√乇

خسته‌ تر از آنم که لیوانی چای آرامم کند … آغوش گرم ترا می‌خواهم در جنگلی ناشناس وقتی که آسمان از لا‌به‌لای شاخه‌ها سرک می‌کشد …

محمد

دوستان من،مثل گندمند! یعنی یک دنیابرکت ونعمت، نبودن شان،قحطی وگرسنگی است ومن چه خوشبختم که خوشه های طلائی گندم دراطرافم موج میزند مهربانى تان راقدر میدانم وآنرا در سیلوی جان نگهداری خواهم کرد . . . [گل]

Ðαñ†ê

وقتی به تو فک میکنم از همه دلسرد میشم تنهام توی خیابونام از تو دارم سرد میشم هیچکس بجز خیال تو با من قدم نمیزنه حس میکنم کنارمی هنوز سرت رو شونمه اینجا روزا بدون تو شکل همه هیچکی نمیدونه دنیام جهنمه احساس تو به من یه حس مبهمه بی تو مرگ من مسلمه نمیتونم راحت باهات حرف بزنم همیشه همیشه از تو با همه حرف میزنم حس تو تنها سوالمه بی تو مرگ من مسلمه لحظه به لحظه ی بودن با تورو دوره کردم من خدا رو هم خسته کردم تنها نشستم و عکس تو غرق گریه کردم دیگه رو به مرگم بگو برمی گردم بگو بر میگردم