نه وصل ممکن نیست...همیشه فاصله هست...


sohrab-sepehri (7)تت

+ من یک عدد ندای دیکتاتورِ دل نازکم که نمیدونم  با خودم چند چندم!!

+دیروز حالمان کمی بد شد، کمی یعنی  سرمان گیج رفت  و لنگ لنگان خودمان را به دستشویی رساندیم و تالاپ افتادیم کفش!! و چند ثانیه ای  بدرود حیات گفتیم.مادر هم  همینجور که گریه میکرد، هی جکسون و آقای میم و الباقی ماجرا رو نفرین میکرد و غدغن(املاش درسته عایا؟سوال) کرد مارا از یکسری چیزها، حالمان کلا به هم خورد رنگمان خردلی شد!! القصه شب بسیار سختی را گذارندیم و دلمان برای خودمان سوختناراحت

+ یکی از دوستان دیشب  برام انرژی فرستاد.برام بیشتر جالب بود که چطور حرکات من رو حس میکنه و حتی خیسیِ موهام رو هم حس کرد!! در صورتی که من از قبل اصلا بهش از شرایطم نگفته بودم..البته انقد ووول خوردم بنده خدا تمرکزش به هم ریخت..خخخ. اینم بگم ما از هم دوریم..خیلی دور! آخرشم  انرژیِ رو سنگینی کرد و به جای اینکه سر دردم خوب شه  بیشتر سرگیجه گرفتم..البته ممنونشم که برام انرژی گذاشت.چون خودشم سردرد گرفت.

+جمعه عصر باشه و کنار ساحل باشی و نم نم بارون بزنه و تو چمنای بارون خورده هتل هایت قدم بزنی و آهنگِ شرشر بارونِ لهراسبی هم پخش شه و ... عجیبه دلت بگیره؟؟؟ جمعه ای که گذشت تو این فضا بودم.اصلا هم حس عکس گرفتن نداشتم.

+پنجشنبه  بعد از مدتها یکی از همکلاسیهای دانشگاهمو دیدم.اومده بود ادارمون که برای شرکتشون سند بگیره.کلی با هم حرف زدیم و البته که اون اطلاعاتش در مورد بچه ها خیلی زیاد بود.اصولا آقایون منبع اطلاعاتیِ قوی تری هستن..نمیدونم چرا خانوما اسمشون بد در رفته؟!ابرو بعضی بچه ها ازدواج کردن بعضی ها ازدواج کردن که هیچ، طلاقم گرفت! بعضی ها هم رفتن تو کار بازار و... خودشم ازدواج کرده بود و شغلشم راضی بود.واقعا و از ته دل براش خوشحال شدم..جالب اینجاس طی این سه روز  هر روز یکی از بچه هایی که در موردشون حرف زدیم من و آقای همکلاسی، رو  یه جا میبینم.دلم خواست یبار بشه با بچه ها جمع شیم و همدیگرو ببینیم.نمیدونم شاید همچین برنامه ای رو ریختم..

+ هوا خیلی خوبه..هوای اینجوریِ بهاری وقتی خیلی خوب میشه و من دچار خود درگیری هستم رو دوست ندارم..اذیت میشم..اصلا کلا من با بهار یه دشمنیِ قدیمی دارم!!

+جمعه تو یه جمعی در مورد دوست داشتن و عشق صحبت میکردیم.اینکه دوست داشتن یا عشق تا کجاها ادامه داره.یکیشون گفت: تا وقتی به طرفت نرسی.خیلیا تا میرسن آتیششون کم میشه و حتی به مشکل باهم برمیخورن..وصال،مرگِ عشقِ!! گفتم: از نظر من دوست داشتن  هرچقدر که واقعی تر و حقیقی تر باشه تو هر شرایطی به قوتِ خودش باقی میمونه.حتی بعد از وصال و یا حتی اگه آدم با شخص دیگه ای ازدوواج کنه.دوست داشتنِ واقعی، داستانِ دنباله داریِ که هیچ پایانی نداره..

شاید تحت تاثیر اتفاقاتی بودم که  برای دوتا از دوستانم افتاد هرچند که مدت زیادی ازش میگذره ولی برای  من هنوز تازس!

نظر شما در مورد دوست داشتن و یا عشق چیه؟

+ عجیبه که یکی عاشق یکی هست تو رویاهاش که وجود خارجی نداره.میگرده و میگرده ولی پیداش نمیکنه بعد درس میخونه،استاد دانشگاه میشه،پیشرفت میکنه،ازدواج میکنه، بچه دار میشه،یهو تو سن پنجاه و اندی سالگی یکی رو میبینه  تو شاگرداش که شبیه رویاهاشه و قلبش بدجوی میتپه و بی قرار میشه..عجیبه اما واقعیِ..

+خوشا به حال گیاهان

که عاشق نورند

و دست منبسط نور

روی شانه آنهاست..

نه وصل ممکن نیست...

همیشه فاصله هست!!

/ 32 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ح.ق

ندا میدونی من خودم عشق رو با نرسیدن دوست دارم حالا نمیدونم این به خاطر حس شاعرانه دوستی مه یا واقعن اینطوری دوست ترش دارم.. هر چند که دردش تا همیشه با آدمه... ولی تا همیشه "دچاری" و این قشنگه

خانوم معلمِ کار وفناوری

سلام ندا جونم دوست داشتن عاشقانه ی ارام رو میپسندم.آرامش در دوست داشتن پیدا میشه نه در عشق وحشی افسار گسیخته!

j.raks

ممنون ندا جوووووووووووووووووووووووووووووووووووون[قلب][گل][گل]

شوکران.م

سلام. نمیدونم دفعه چندمه که مینویسم.[کلافه] بهر حال بازم مینویسم نگید چرا تکراری شد! ازتون بخاطر لطف و محبتتون سپاس گزارم. دلنوشته هاتون رو خوندم.لذت که نه ولی .....میترسم یه چیز بگم دوباره میگی تیکه انداخت!![افسوس] باشه..... برای بعد[گل]

نازنین

سلام عزیزم وب خوشملى دارى[قلب][گل]

نازنین

سلام عزیزم وب خوشملى دارى[قلب][گل]

شوکران.م

سلام. خوبین؟ پست های جدیدت رو که قبلا گذاشته بودی دوباره به روز رسانی کنی مشکلت حل میشه اگه هم اون آخری هارو حذف کردی که هیچ!.[گل]

محمد عباس آبادی

هفت شهر عشق را عطار گشت ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم ما کجا هستیم و اون پاکان کجا ؟؟؟!!!

محمد عباس آبادی

هفت شهر عشق را عطار گشت ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم ما کجا هستیم و اون پاکان کجا ؟؟؟!!!