قشنگه...

به قول یکی از دوستام ،یکی از قشنگترین لحظه ها اونجایی که:

حتی وقتی مثه سگ و گربه به جون هم افتادیم

شب نذاره از تو بغلش جم بخورم

و بگه:آشتی نکردما

ولی من بی تو خوابم نمیبره.......

 

/ 46 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آی سا

[شوخی]ببین کی اینجاست؟؟؟؟؟؟؟؟ شما با این همه مشغله اینجا چه کار می کنین؟؟؟؟؟؟ نیاین توروخدا... می ترسم تو این چند دقیقه به کل دنیا قرو قاطی شه[نیشخند]

آی سا

ببینمید صدام کردین چه زود اومدم[مغرور]

آی سا

ندااااااااااااااااااااا؟[ناراحت][قلب][قلب] ببین به من می گن نیا؟؟؟؟؟؟؟؟ [ناراحت][ناراحت] من درسامو خوندم اصنشم[قهر]

آی سا

هیچم دختره بد نخوابیده زا بعد احساسیش... از بعد بالای بیست ساله هااااااااااااااااااا چه طور؟؟؟؟ نیدا تو بگو[پلک][پلک]

پنی

اوووووم...

saman

[گل][گل][گل][گل]تو راحس میکنم هردم که با چشمان زیبایت مرا دیوانه ام کردی من از شوق تماشایت نگاه از تو نمیگیرم تو زیباتر نگاهم میکنی اینبار ولی...افسوس...این رویاست تمام آنچه حس کردم،تمام آنچه میدیدم تو با من مهربان بودی واین رویا چه زیبا بود ولی.... افسوس.... که رویا بود[گل][گل][گل][گل]

saman

[گل][گل][گل][گل]پر میکشم از پنجره ی خواب تو تا تو هر شب من و دیدار،در این پنجره با تو از خستگی روز همین خواب پر از راز کافیست مرا،ای همه خواسته ها تو دیشب من و تو بسته ی این خاک نبودیم من یکسره آتش،همه ذرات هوا تو پژواک خودم بودم و خود را نشنیدم ای هرچه صدا،هرچه صدا،هرچه صدا-تو آزادگی و شیفتگی مرز ندارد حتی شده ای از خودت آزاد و رها تو یا مرگ و یا شعبده بازان سیاست؟ دیگر نه و هرگز نه،که یا مرگ که یا تو وقتی همه جا از غزل من سخنی هست یعنی همه جا-تو،همه جا-تو،همه جا-تو پاسخ بده ازاین همه مخلوق چرا من؟ تا شرح دهم،از همه ی خلق چرا تو؟[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

الهام

[بغل][بغل][بغل][بغل] چطوری بانو

saman

[گل][گل][گل][گل][گل][گل]ای کاش احساسم گلی می بود ، میریخت عطرش را به دامانت یا مثل یک پروانه پر میزد ، رقصان به روی طاق ایوانت . ای کاش احساسم کبوتر بود ، بر بام قلبت آشیان میکرد از دست تو یک دانه برمیچید ، عشقی به قلبت میهمان میکرد . ای کاش احساسم درختی بود ، تو در پناه سایه اش بودی یا مثل شمعی در شبت میسوخت ، تو مست در میخانه اش بودی . ای کاش احساسم صدایی داشت ، از حال و روزش با تو دم میزد مثل هزاران دانه برفی ، سرما به جان دشت غم میزد . ای کاش احساسم هویدا بود ، در بستر قلبم نمی آسود یا در سیاهی دو چشمانم ، خاموش نمیگشت و نمی آلود . ای کاش احساسم قلم میگشت ، تا در نهایت جمله ای میشد یعنی که “دوستت دارم”ی میگشت ، تا معنی احساس من میشد ![گل][گل][گل][گل][گل][گل]