آرزوم که میشه باشی؟!...

تو دلم همیشه هستی پیش روم اگه نباشی

عاشقت که میشه باشم آرزوم که میشه باشی

دوری و ازم جدایی ولی کنج دل یه جایی داری

مثه نبضی تو وجودم که میزنی و بی صدایی......

 

سلام به همهههه خواننده های روشن و خواننده های خاموشمژه

+دارم فکر میکنم چه مطالبی دارم برای این روزا  که بخوام بگم.اتفاق خاصی نیوفتاد نه تو خونه نه اداره.اهان، فقط اون قضیه کارشناسارو که گفته بودم خیلی رو اعصابمه.چون شدم آش نخورده و دهن سوخته! همونجور که گفتم به اسم من که این خانوم کلی زحمت میکشه تا پروسه کارشناسی طی  شه و شما به پول برسید، و باید یه درصدی از این پول رو بیارید بدید به این خانوم، به کارشناسا، طبق یه قانون قدیمی از چندتاشون پول گرفتن.کارشناسا هم موافق نبودن.حالا من به این چیزا کار ندارم مسئله اینه که نه تنها از این پول یه هزار تومنی هم بهم نرسیده بلکه حقوق عقب مونده ام رو هم ندادن با وجود این پول! وجالب اینجاست که این پول رو دارن کنار میذارن  که صرف عمران و آبادی اداره کنن.واقعا از اینکه از اسمم سواستفاده کردن به شدت ناراحتم و البته نمیگذرم ازشون.واقعا وجدان تو این زمونه به صفر رسیده.حالا خوبه من تو واحد حسابداریم و  تقریبادر جریان جز به جز مسائل مالی هستم.انقدر بابت سواستفاده شدن از اسمم ناراحتم از عقب افتادن حقوقم ناراحت نیستم.تازه بماند که حقوق دختر داییم رو هم کامل ندادن و چقدر بی  عدالتی در حق اون میکنن.منم امروز  این مسئله به خدمه مون که یه خانومِ گفتم.چونمیدونم اون حداقل پیش بقیه همکارا حرفش رو پیش میکشه که حداقل بدونن من  اون پولا رو نگرفتم حتی یه هزاریش رو!!

 

+مسئله بعدی هم تولدم بود.هشتم مرداد.که از شب قبلش همینجور برام پیام تبریک میومد.تو اولین دقیقه روز هشتم مرداد دوست  وبلاگی گلم آزاده که هر سال  شرمنده ام میکنه بهم تبریک گفت.مرسی آزاده جووونمماچبعد هم که تا خود صبح  پیام میومد .یه تنفس یه ساعته داشتمنیشخند دوباره از 9 صبح  پیامای تبریک برام میومد.بابت یه مسئله ای هم از شب قبلش بشدت دلم گرفته بود و بغض داشتم بطوریکه  نزدیکای ظهر نتوستم خودمو کنترل کنم و بغضم شکست و چون همکارام منو نبینن رفتم سمت فایلم و خودمو مشغول کردم.دوستام قرار بود بعدازظهر ساعت 4 بیان.خواهرم گفت نمیخواد امسال کیک بخری خودم میخرم و تزییینش میکنم.فقط شمع رو خودت بخر.بادختر داییم ظهر رفتیم که شمع بخیرم.هر قنادی میرفتیم شمع 2 و8 که با هم تناسب داشته باشن نبود!دختر داییم هم اصرار داشت که شمع علامت سوال بگیریم.نیشخند من بر عکس بقیه خانوما به سنم حساس نیستم.دوستم ندارم پنهانش کنم.خو 28 سالم شده دیگه نیشخند مهم اینه که آدم چجوری زندگی کرده باشه تو این 28 سال که اونم خوب زندگی نکردمنیشخند حالا جدایی از شوخی از سال سنم ناراحت نمیشم از اشتباهاتم و تکرارشون و از اینکه مفید نبوده باشه عمرم این ناراحتم میکنه.چون میفهمم و میدونم هر روز که میگذره و سن ما بالا میره فرصتامون از اونور کمتر میشه..

ساعت 4 اول از همه دوستم مریم اومد.مامانم مریم و یلدا که دختر خاله ان به ویژه مریم رو خیلی دوست داره.برای همین تا مریم اومد ، نشست کنارش و کلی باهاش حرف زد..بعدش خواهرم کیک رو که خودش درست کرده بود رو برام آورد..

بعدشم بقیه اومدن.اول یلدا بعد دخترداییم بعدهم نسیم با نی نیِ تو شکمشقلبمژه

با مریم و دختر داییم کلی مسخره بازی در آوردیم و هر کاری میکردیم مث آدم برقصیم اما دوباره بعدش ادا در میاوردیم..نیشخندچون یلدا عجله داشت و بچه ها هم  کار داشتن  تند تند پذیرایی کردم ..کلی هم کادو های خوشگل گرفتم..لباس به رنگ سورمه ای رنگ مورد علاقه امقلبالبته مریم برام یه بلوز آستین کوتاه سبز خیلی خیلی خوشرنگ آورد که وقتی پوشیدم  بچه ها بهم میگفتن دلبر شدیخیال باطل

دیگه کم کم همه رفتن و من موندم کلی ظرف..

اون بغضِ به قوت خودش باقی مونده بود.اما  مبت دوستای دور و نزدیکم، مجازی غیر مجازیم انقدر بهم زیاد بود که  دلگرم شده بودقلب آترای  گلم هم اون روز کلی  بهم پیام داد و خوشحالم کرد..ماچباران مهربونم هم همینجوربغل

 

+کامپیوترم همچنان  در حال سکته زدنِآخ  واسه همین نتونستم خیلی خوب و منسنجم بنویسم.اگه بشه تو یه پست جداگونه میخوام برای خانوما عکسامو بذارم..و رمز به همه خانوما میدملبخند

 

در پناه خدا باشید هر لحظهفرشته

/ 24 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خواهر طوفانی

واااای ندااااااایی مرسی از عکسااااااا خیلی خوشحال شدم دیدمتتتتتتتتت چقدر ناز تر شدی :دی جدی قیافت تغییر کرده انگار خوشگل تر شدی :) لبخندت خیلی دوست داشتنیه ! مراقب خودت باش عزیزم :*

سین

سلام گلم مرسی برای رمز همون جور که فکر میکردم ب دختر خونگرم بودی از چهرت مشخصه سر فرصت میام و برات نظر میذارم

سرمه

سلام عزیزم، مررسی بابت رمز، مثل همیشه قشنگ و مهربون و پرخنده، فک کنم لاغرتر هم شدی و خلاصه ک عالی هستی بوووس

باران

ندای جانم ؟ خوبی گلم ؟ اورژانس ؟ آخه چی شده .. نگران شدم [ناراحت]

سین

عکسات همه قشنگ بودن انشالله سال دیگه عکس زوج برامون بذاری و خوشبخت تر از همیشه باشی ندای گلم

علی رضا بیات

" پروفسور حسابی " زنده بودن حرکتی است افقی از گهواره تا گور …… اما زندگی کردن حرکتی است عمودی از فرش تا عرش ….. زندگی یک تداوم بی نهایت اکنون هاست. ماموریت ما در زندگی "بی مشکل زیستن " نیست "با انگیزه زیستن " است.