من اومدم،کسی هست؟...

سلام .خلاصه مشکل پرشین حل شد و ما تشریفمونو آوردیم!

میخوام از عروسی وروز قبل و بعدش بنویسم.

چهارشنبه دخترداییم نیومد اداره.کلی هم کار داشتم.کارمندای اداره یه امتحان ضمن خدمت داشتن و همکارم(همین خانومی که کمکشم) قرار شد برای همه دونه دونه امتحان بده با این حساب همه کارا افتاد گردن منhttp://www.kolobok.us/smiles/he_and_she/girl_mad.gif.یکم ناراحت و عصبی شدم بعدم یه جریان دیگه پیش اومد که بغض کرده بودم و تا همکارم از اتاق رفت بیرون زدم زیر گریه.همون وقت یه ارباب رجوع هم اومد تو و وقتی گریون منو دید یکم من و من کرد و گفت: میخواید بیرون باشم؟! گفتم: نه چیزیم نیست.آشغال رفته تو چشمم.خودش خوب میشه! کارش رو رسیدم و رفت.کم کم بهتر شدم بخصوص که یکی از آقایون همکارم اومد که براش امتحان بدیم و کلی مارو خندوند.جو خوبی برقرار شده بود.همه هم امتیازبالای 80گرفتن.ظهر که رفتم خونه بعد نهار دیگه استراحت نکردم.چون میخواستم برم خرید.من اصولا دلم میخواد موقع خرید کسی همرام باشه.حالا نه هرکسی هاا.بعضی از افراد.اما گاهی هم از خرید کردن تنهایی لذت میبرم.اون روز هم ازون روزها بود.ساعت 4 اماده شدم و رفتم خرید.بیشتر به خرید چیزای کوچولوی واجب نیاز داشتم که همه شون رو هم خریدم.یه گل سر صورتی هم برای دختر خواهرم خریدم.کارام که تموم شد چون میدونستم خواهرمم اومده خرید باهاش تماس گرفتم، اونم گفت منم کارام تموم شده و رفتم سمتشون تا باهم بریم خونمون.دترشم همون اول گل سرارو باز کرد و کلی خوشحال شد.

شوهرخواهرم یکم کار داشت که تا به کاراش برسه یه ساعت طول کشید و خلاصه ما رفتیم خونه.مامانم گفت: زودتر شام بخوریم چون قراره همه باهم(یعنی خاله هام با ما) واسه تبریک بریم خونه داییم.ماهم تند تند یه چیزی برای شام آماده کردیم و سریع آماده شدیم و رفتیم خونه داییم.منم تا دختتر داییمو دیدم شروع کردم بدون اینکه یه واو رو جا بندازم از اداره گفتم و گزارشات کامل رو بهش دادمhttp://www.kolobok.us/smiles/user/ignat_02.gif.یکم به حرف زدن گذشت که من به دختر دایی بزرگم گفتم: چقدر سوت و کوره .نا سلامتی فرداشب عروسیه..اخه یه آهنگی ..دستی..صوتی ..رقصی ..چیزی..

گفت: والا منم دلم میخواد اما دارن حرف میزنن روم نمیشه بگم.

منم گیر دادم به خاله ام که :شما عمه دومادین.چرا نشستین و...که آهنگ گذاشتیم والبته شوهرخاله ام مجلس رو گرم کرد!! دیگه انقدر جیغ و داد کشیدم و صوت زدم صدام گرفت.کلی هم با دختر داییم خندیدیم.77362_(sorati).gifواقعا خوش گذشت.به دختر داییم گفتم کاش میشد این برنامه تا صبح ادامه پیدا کنه که خب جوابش رو خودم میدونستم و یکم بعدش جمع و جور کردیم و رفتیمافسوس.تو راه هم من هی میگفتم: من رسیدیم خونه میخوام برم حموم! مامانم گفت: انقدر که تو میگی هرکی ندونه فکر میکنه ماهی یبار میری حموم .گفتم : آخه این فرق میکنه ،حموم ـه عروسیه! مامانم گفت: مگه حمومم عروسی و غیر عروسی داره!ابرو

رسیدیم خونه برادرم رفت حوم.کلیم بهش غر زدم که تو چرا رفتی من میخواستم برم.همینجور حوله به دست نشستم تا برادرم بیاد و تا اومد گفتم: من نظرم عوض شد، فردا صبح میرم.برادرمم گفت: تو نه تنها یک تخته بلکه چند تخته ات کمه..بعدم خندید و رفت خوابید.خنثی

پنجشنبه رو مرخصی گرفته بودم .کلی خوشحال بودم از اینکه نمیرم سرکار.و ذوق زده از اینکه میتونم صبحش با خیال راحت هرچقدر میخوام بخوابم.اما نصف شبی تا خودـه صبح انقدر حالم بد شده بود که از روزای عادی زودتر بیدار شدم.بعد از کمی ووول خوردن دل کندم و پا شدم.هیشکیم خونه نبود.یکم به کارای خونه رسیدیم ،تلفن بازی کردم،آهنگ گذاشتم و رقصیدم و خلاصه کلی کار و درهم برهم و قاطی پاتی انجام دادم19482_eva.gif تا مامانم اومد.گفتم: میخوام برم حموم.مامانم گفت: پروژه حموم تو کی میخواد تموم شه نمیدونم.خب برو دیگه..هر کی ندونه فکر میکنه اولین بارته میخوای بری..منم خندیدم و رفتم.151317_girl_crazy.gif.اونجا هم کلی آواز خوندم  و توحال خودم بودم382219_showersmile.gif.نفهمیدم کی یک ساعت شد!!

ظهر برادرم اینا اومدن خونمون.ساعت 4 نوبت آرایشگاه داشتیم.زن داداشم میگفت: نمیخواد 4 بریم زوده.4 و نیم بریم.

گفتم: نمیشه که! 3 نفریم..تازه دیرم هست..

خدا میدونه چقدر حرص خوردم370219_tantrumsmiley.gif  تاحاضر شدن. اونم ساعت4حرکت کردیم به جای اینکه اونجا میبودیم.تازه پسر برادرمم باید میبردیم میذاشتیمش خونه خواهرم...263519_shakinghead.gif

من میگم وقتی یه جایی میگی فلان ساعت میام، خب همون ساعت برو.چه کاریه اگه میخوای یه ساعت دیگه ای بری الکی زمان دیگه ای رو اعلام میکنی.از سروقت به قرار نرسیدن متنفرم.

بعد از اینکه برادر زادم رو گذاشتیم خونه خواهرم رفتیم ارایشگاه.ساعت از 4 و بیست دقیقه هم گذشته بودکلی خجالت کشیدم و عذر خواهی کردم و توضیح دادم.اما چون خانومه کلا با ما خیلی خوبه ناراحت نشد.اول من نشستم تا آماده ام کنه..یکم در مورد سند و این چیزا حرف زدیم تا کارام تموم شد.36912_adsasd.gifاز خودم راضی بودم  و ازش تشکر کردم.بعدش خواهرم و بعدشم زنداداشم..همینجور که مشغول میکاپ زن داداشم بود حرف شوهر و این چیزا شد و گفت: من هرچی شوهرم بگه میگم چشم.بگه راست برو میگم چشم بگه چپ برو میگم چشم..همه هم مسخره ام میکنن و میگن تو آزادی نداری ولی من میگم پول و مهرومحبت رو کی بهم میده..شوهرم میده دیگه..(زن ــه دومشه) بعدم حرف دوتا از خواهر زاده هاش شد که پسر خواهرش که تهران ـه دختر خواهرش رو که چالوس ـه میخواد.حالا اون خواهره که تهرانه خیلی چهارچوبی و مقید ـه و پسرش رو در رفاه کامل بزرگ کرده..و از این جریان خبر نداره.چون اگه بفهمه مثل اینکه بلوا به پا میکنه.عوضش این خواهرش که اینجاس از اولش میدونسته و حتی خودش به رابطه اینا پرو بال داره..چرا؟ به خاطر اینکه اعتقاد داشته دخترم که خلاصه با یکیی دوست میشه، پس چه بهتر با پسرخاله اش باشه..که مثلا اگه دوجا باهم بیرون رفتن ،دست همو گرفتن، همو بوسیدن ، غریبه نباشه!!!!!!!!

من که همچین استدلالی تو کتم نرفت و گفتم: بنظرم اصلا این حرف منطقی نیست..آدم وقتی با کسی دوسته، یا دل میبنده، چه فرقی میکنه فامیل باشه یا غریبه.به هر حال همو دوست دارن.

گفت: آره.منم به خواهرم گفتم تو اشتباه کردی که تو مخشون انداختی این پهم جدی گرفته دیگه.آخه میدونی پسره از همین الان برای دختره اختیار داری میکنه.مثلا میگه نباید لاین داشته باشی.

با تعجب گفتم:خب بکنه! اینا دوستن و میخوان دو فردای دیگه با هم ازدواج کننبه نظرم طبیعیه و اصولاپسرا این مدلین!

گفت: نه اخه دوست پسرشه، شوهرش که نیستابرو.الان من، صد سال اگه با شوهرم دوست بودم حرفشو گوش نمیدادمخنثی.الان شوهرمه حرفشو گوش میدم.بعدم خواهرم میگه جنازه دخترمم رو دوش این پسر نمیذارم.!!

گفتم: ببخشین ، اما در واقع خواهرتون با احساس این پسر بازی کرده..

دیگه یکم در موردش بحث کردیم و من بخاطر مادر اون دختر و کارش تاسف خوردم که قطعا دختر خودش هم کلی آسیب میخوره تو این قضیه!

کارمون که تموم شد رفتیم تالار .تقریبا من دیر رسیده بودیم و همه اومده بودن! دختر داییم خیلی نازو خوشگل شده بود636019_1237379fdqxrvb3f.gif.هم خودش هم لباسش که با دانتل و ساتن داده بود براش دوختن.کلا بامزه شده بود.

یکمم از خودم و لباسم تعریف شنیدم.مجلس مختلط نبود.بعد از یه ساعت رقص و دست و جیغ عروس دو دوماد اومدن.هم عروس خوشگل شده بودف هم دوماد خیلی خوشتیپ ( دقت کردین برای دوماد از کلمه "خیلی" استفاده کردم.فامیل ـه شووهرم دیگه.خخخخ)

بعدشم که مراسم شام و دوباره جشن و رقص و آواز....

دی جی چندتا از آهنگه های قدیمی هم خوند که خب من  ازونجایی عاشق ترانه های قدیمیم کلی ذوق کردم.به خصوص " دختر همسایه" و "دلکم دلبرکم"..538419_flirtysmile3.gif

بقیه ترانه های جدیدم که میخوند از حضار!! خواست که باهاش همراهی کنن و فضای جالبی شده بود.اهنگ ـه هماهنگ رو هم گذاشت و همه باهاش خوندن که قطعا سرمه من به یاد تو بودم و مثل  همیشه که این اهنگ رو میشنوم تو دلم گفتم: ئه!! آهنگ سرمه و حامد!!

آخر جشن هم چندتا از آقایون جوون اومدم سمت خانوما و با دوماد کلی رقصیدن.32717_dance3.gif

روی هم رفته جشن خوبی بود و خوش گذشت.آخرشب که برگشتیم خونه  انقدر خسته بودم و حالم بد بود نفهمیدم کی خوابم بردخواب.صبح  جمعه به کارای خونه رسیدم و نهار درست کردم و به خواهرم زنگ زدم که برای نهار بیان خونمون.چون عصرش قرار بود بریم  پاتختی.

جشن پاتختی هم به خوبی خوشی برگزار شد.کلی هم خندیدیم و مسخره بازی در آوردیم.مجلس کاملا خانومونه بود.غروبش  اومدیم خونه دیگه واقعا نا نداشتم.همش افتاده بودم البته در جاهای مختلف...

دو روز هم تو اداره کارمون شده بودن دیدن فیلم و عکسا و تجزیه تحلیل عروسی و تیپها و آدمها.(همون مردم شناسی خودمون)زبان

خداروشکر که کلا تیپ وظاهرمون هم مورد تایید همه قرار گرفت و من و دخترداییم اون دوروز کلی تعریف شنیدیم وذوق کردیم!( به خانوما فقط نشون دادم.چرا اینجوری نگام میکنین؟)ابرونیشخند

انشالله همه تازه عروس و دومادها خوشبخت بشن و خوشبخت باشن برای همیشه...قلب

+هی بهمون گفتن برف قراره بیاد و فلان و بهمان..اگه بدونید چه قلقله ای شده بود صف ـه نونوایا و فروشگاه های مواد غذایی... حالا حتی یه گوله برف هم چالوس نبارید!! البته اطراف و کوهستان برف اومده ولی خب   گفته بودن اینجا هم قراره بباره.

نشد بیاد ما یک دو روز نریم سرکار.قهر

البته مثل برف پارسال خدانکنه که هیچوقتی بیاد.خیلی سخت و وحشتناک بود. ما هم که برف ندیده!!

×××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××

 

حسناجوووونم تولدت مبارک..انشالا که به آرزوهای خوبت برسی عزیزم و موفق باشی هم تو درسات هم تو زندگیت..ماچماچ

 

/ 14 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سرمه

من پستت رو کامل وقت نکردم بخونم، بعد میخونم و ایشالا کامنت میذارم تولد حسنا هم مبارک[قلب]

ح.ق

سلاام نداا :*

ح.ق

حموم عروسی[خنده]

ح.ق

چه خوب که بهتون خوش گذشتهههههه[بغل]

ح.ق

ای خدا چرا برف نمیاد[افسوس]

ح.ق

مررررسی ندا جووونم[قلب][بغل]

ح.ق

ممنون سرمه جون[قلب]

باران

سلااااااااااااام به ندای عزیزم [بغل][ماچ] خوبی خانم تنبلیان؟ همه چی رو به راهه؟

elh@m

به سلامتی پسری که.... کنار دست عشقش دراز کشیده بود دختره ازش پرسید:دوسم داری؟؟؟ پسره گفت:اگه دوستت نداشتم الان باید ناله میکردی...نه سوال!!!اپم

محمد عباس آبادی

آره عزیزم من هستم که فدات بشم و قربونت بشم ، من اینجام که پیش مرگت باشم همه دنیام و همه دلخوشیم تویی ، تو تمام زندگی و تمام عمر منی